غزل شمارهٔ 70
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا
11
چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا
که تا دگر نکند غنچه زهر خند آنجا
22
رخ تو دیدم و گفتی سپند سوز مرا
چو جان بجاست چه سوزد کسی سپند آنجا
33
کسان به کوی تو پندم دهند و در جایی
که دیده روی تو بیند، چه جای پند آنجا
44
به خانه تو همه روز بامداد بود
که آفتاب نیارد شدن بلند آنجا
55
به شانه شست تو می بافت زلف چون زنجیر
مگیر سخت که دیوانه ایست چند آن جا
66
کجا روم که ز کوی تو هر کجا که روم
رسد زجعد کمندت خم کمند آنجا
77
ز زلفش آمدی، ای باد، حال دلها چیست؟
چگونه اند اسیران مستمند آنجا
88
بر آستان تو هر کس به رحمتی مخصوص
مگر که خسرو بیچاره دردمند آنجا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

