Toggle stanza 1
چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا
1

چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا

که تا دگر نکند غنچه زهر خند آنجا

2

رخ تو دیدم و گفتی سپند سوز مرا

چو جان بجاست چه سوزد کسی سپند آنجا

3

کسان به کوی تو پندم دهند و در جایی

که دیده روی تو بیند، چه جای پند آنجا

4

به خانه تو همه روز بامداد بود

که آفتاب نیارد شدن بلند آنجا

5

به شانه شست تو می بافت زلف چون زنجیر

مگیر سخت که دیوانه ایست چند آن جا

6

کجا روم که ز کوی تو هر کجا که روم

رسد زجعد کمندت خم کمند آنجا

7

ز زلفش آمدی، ای باد، حال دلها چیست؟

چگونه اند اسیران مستمند آنجا

8

بر آستان تو هر کس به رحمتی مخصوص

مگر که خسرو بیچاره دردمند آنجا

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور