Toggle stanza 1
ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد
1

ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد

آرام و صبر از دل و از دیده خواب برد

2

از راه دل در آمد و از روزن دماغ

رختی که دیده بسته به مشکین طناب برد

3

روزی عجب مدار که طوفان برآورد

باران اشک دیده که دست از سحاب برد

4

چشمم که بود خانه خیل خیال تو

عمرت دراز باد که آن خانه آب برد

5

زاهد برای مجلس رندان باده نوش

دوش آمد و به دوش سبوی شراب برد

6

دوران پیریم به سر آورد روز شیب

هجران یار رونق عهد شباب برد

7

خسرو بسی خطا که به طغرای دلبران

خواهد برات نامه به روز حساب برد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور