Toggle stanza 1
آن خون که گاه مستی از آن مست ما چکد
1

آن خون که گاه مستی از آن مست ما چکد

از زلف فتنه بارد و از جان بلا چکد

2

شوید چو رخ به صبح، کند غرقه خلق را

هر قطره ای که از رخ آن آشنا چکد

3

ای زاهد، از دعای بد ایمن مشو که شب

مستان دعا کنند، که خون از دعا چکد

4

جام لبت که محتشمان را حلال باد

زو جرعه ای چه باشد، اگر بر گدا چکد

5

مردم در این هوس که شبی سر نهم به پاش

زانگونه کاب چشم منش زیر پا چکد

6

خاک درت به چشم من، از گریه خون خورم

تا خود جزای چشم من آن توتیا چکد

7

محکم قبا مبند که دامن بگیردت

خون هزار دل که ز بند قبا چکد

8

شمشیر آبدار کشیدی بر اهل عشق

دولت بود که ضربی از آن سوی ما چکد

9

تو می روی و از پی خونریز خویشتن

خسرو دوان که تا خوی اسپت کجا چکد؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور