Toggle stanza 1
ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی
1

ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی

گل با تو نمی ماند در حسن مگر چیزی

2

ما را به تماشایی مهمان رخ خود کن

چون سبزه برآوردی گرد گل تر چیزی

3

دودی که ز آه من بر ماه زدی هر شب

در روی چو ماه تو هم کرد اثر چیزی

4

تا باز کرا سوزد این جادوی تو آخر

خط تو دمید اینک بالای شکر چیزی

5

تا باغ رخت دیدم، گل باد به چشم من

کی از گل و بستانی آرم به نظر چیزی

6

گفتی که کمر بندم در ریختن خونت

باری ز پی بستن داری به کمر چیزی

7

گویم غم و دردم بین، گویی که بتر خواهم

بسم الله اگر خواهی زین هر دو بتر چیزی

8

زان غم که فرستادی کرده دل خسرو خوش

جان منتظرست اینک، گر هست دگر چیزی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور