Toggle stanza 1
آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست
1

آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست

رفتن او کشتن است، باز ندانم که چیست

2

این منم از پشت کوژ چنگ حریفان عشق

زار بنالم، ولی خار ندانم که چیست

3

مست شبانه است یار خواب خماری به سر

بوی لبش از می است، گاز ندانم که چیست

4

یار بهانه طلب با من شوریده بخت

نیست بدانسان که بود باز ندانم که چیست

5

خسرو مسکین ازو شهره هر کوی شد

وان دل او را هنوز راز ندانم که چیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور