Toggle stanza 1
با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟
1

با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟

کز روزگار صبر و سلامت جدا شدم

2

هر دم به خون دیده خود غرقه می شوم

من خون گرفته با تو کجا آشنا شدم؟

3

از من قرار و صبر، ندانم کجا شدند؟

من خود ز خویش هیچ ندانم، کجا شدم؟

4

از بس که گم شدم به خیالات زلف تو

موری بدم که در دهن اژدها شدم

5

بارم نبود کوه غم، اما به بوی تو

در زیر بار منت باد صبا شدم

6

ای پندگوی، تا رخ او را ندیده ای

بگریز و جان ببر تو که من مبتلا شدم

7

او رخ نمی نمود، به زاری بدیدمش

من خود برای جان و دل خود بلا شدم

8

هر دم به داغ هجر چو عیشم عذاب بود

باری ز ننگ زیستن خود رها شدم

9

خسرو به بندگیت غلامی ست بی بها

خاصه کنون که بنده تو بی بها شدم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور