Toggle stanza 1
عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود
1

عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود

وان پرسش زمان به زمان گوییا نبود

2

نامم که گفته ای و نشانم که داده ای

زان روزگار نام و نشان گوییا نبود

3

در گلشنی که با گل و مل بوده ایم خوش

آمد خزان و بویی ازان گوییا نبود

4

یاری بکن ز مردی با بنده پیش ازآنک

گویند مردمان که فلان گوییا نبود

5

اول که دیدمت ز سیه روی، آن نفس

گویی نداشتم، دل و جان گوییا نبود

6

دی ناگهانش دیده و تا نیک بنگرم

در پیش دیده ام نگران گوییا نبود

7

صد ناله داشت خسرو مسکین ز درد خویش

چون پیش او رسید، زبان گوییا نبود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور