غزل شمارهٔ 832
Toggle stanza 1عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود
11
عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود
وان پرسش زمان به زمان گوییا نبود
22
نامم که گفته ای و نشانم که داده ای
زان روزگار نام و نشان گوییا نبود
33
در گلشنی که با گل و مل بوده ایم خوش
آمد خزان و بویی ازان گوییا نبود
44
یاری بکن ز مردی با بنده پیش ازآنک
گویند مردمان که فلان گوییا نبود
55
اول که دیدمت ز سیه روی، آن نفس
گویی نداشتم، دل و جان گوییا نبود
66
دی ناگهانش دیده و تا نیک بنگرم
در پیش دیده ام نگران گوییا نبود
77
صد ناله داشت خسرو مسکین ز درد خویش
چون پیش او رسید، زبان گوییا نبود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

