غزل شمارهٔ 1425

Toggle stanza 1
خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم
1

خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم

خبر دهید به جانان که دل برفت ز دستم

2

ز بس که این دل خون گشته در دوید به چشمم

نایستاد دلم تا میان خون ننشستم

3

هزار شب رود و من به خواب چشم نبندم

کنون چگونه ببندم که از نخست نبستم

4

مه من ار به تو بینم، «بت چه پرستی؟»

چو دین به کار تو کردم، چگونه بت نپرستم؟

5

مشو به خشم که «در من تو کیستی که نبینی؟»

گر آن گناه نبخشی، جوان و عاشق و مستم

6

مرا ز دوری بتان توبه داده بود عزیزی

تو شوخ باز بر آن داشتی که توبه شکستم

7

نهاد داغ سگی پاسبان کوی تو بر من

من ار چه سگ نیم، اما برای داغ تو هستم

8

دهند پند که خسرو صبور باش که رستی

اگر سخن به صبوری بود، بدان که نرستم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور