غزل شمارهٔ 1425
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم
11
خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم
خبر دهید به جانان که دل برفت ز دستم
22
ز بس که این دل خون گشته در دوید به چشمم
نایستاد دلم تا میان خون ننشستم
33
هزار شب رود و من به خواب چشم نبندم
کنون چگونه ببندم که از نخست نبستم
44
مه من ار به تو بینم، «بت چه پرستی؟»
چو دین به کار تو کردم، چگونه بت نپرستم؟
55
مشو به خشم که «در من تو کیستی که نبینی؟»
گر آن گناه نبخشی، جوان و عاشق و مستم
66
مرا ز دوری بتان توبه داده بود عزیزی
تو شوخ باز بر آن داشتی که توبه شکستم
77
نهاد داغ سگی پاسبان کوی تو بر من
من ار چه سگ نیم، اما برای داغ تو هستم
88
دهند پند که خسرو صبور باش که رستی
اگر سخن به صبوری بود، بدان که نرستم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

