Toggle stanza 1
مبند دل به جهان کاین جهان پشیز نیر زد
1

مبند دل به جهان کاین جهان پشیز نیر زد

به هیچ چیز مگیرش که هیچ چیز نیرزد

2

اگر چه عاقل داننده بر زمانه بخندد

به خنده لب افشان به هیچ چیز نیرزد

3

کلاه مرتبه خویش بین و تنگ مکن دل

که با قبای تو نه چرخ یک طریز نیرزد

4

ز زشت‌خوبی هم‌صحبتانِ دهر حذر کن

که خوی زشت بدان صحبت عزیز نیرزد

5

مبین به باد و بروتی که نیست مردمی او را

به سبلتی که محاسن کم است تیز نیرزد

6

چو حاصل از بی چرخ است هر چه چرخ نگردد

گر است حاصل قارون به یک پشیز نیرزد

7

عروس دهر کنیزی ست، خسرو، ار چه دهندت

تمام ملک جهان ننگ آن کنیز نیرزد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور