Toggle stanza 1
چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی‌ماند
1

چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی‌ماند

وگر در پرده می‌داری، کسی را جان نمی‌ماند

2

من درویش رسوای جهان گشتم بحمدالله

چه شبهه، عشق و درویشی بسی پنهان نمی‌ماند

3

به یاد روی تو چندان که سوی ماه می‌بینم

همی‌ماند به تو چیزی، ولی چندان نمی‌ماند

4

مگو کای دیده در روی من حیران چه ماندستی؟

کدامین دیده کاندر روی او حیران نمی‌ماند

5

ز چشم کافرت کز غمزه لشکر می‌کشد هرسو

به هفت اقلیم تن یک منزل آبادان نمی‌ماند

6

نه‌ای با بنده چون اول، بدین خوش می‌کنم دل را

که پیوسته مزاج آدمی یکسان نمی‌ماند

7

کرم کن در حق خسرو که جاویدان همی‌ماند

چو می‌دانی کسی در دهر جاویدان نمی‌ماند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور