غزل شمارهٔ 247

Toggle stanza 1
صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت
1

صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت

اثری ست جان شیرین، ز لبان همچو قندت

2

به کدام سرو بینم که ز تو صبور باشم

که دراز ماند در دل هوس قد بلندت

3

به خزان هجر مردم، چه کمت شود که ما را

به غلط گلی شکفتی ز دهان نوشخندت

4

منم و هزار پیچش ز خیال زلف در دل

به کجا روم که جانم رهد از خم کمندت

5

به رهت فتاده مردم روشی نما به جولان

که چو مردنی ست باری به ته سم سمندت

6

ز تو دور چند سوزم به میان آتش غم

همه غیرتم ز عود و همه رشکم از سپندت

7

کن اشارتی چو شاهی که برند بند بندم

که ز لطف این سیاست برهم مگر ز بندت

8

بزن، ای رفیق، آتش که اثر نماندم تا

تو رهی ز مالش، من، من سوخته ز بندت

9

مپز این خیال خسرو که به عشق در نمانی

بود ار چه زاهل شهری شب و روز ریشخندت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور