غزل شمارهٔ 247
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت
11
صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت
اثری ست جان شیرین، ز لبان همچو قندت
22
به کدام سرو بینم که ز تو صبور باشم
که دراز ماند در دل هوس قد بلندت
33
به خزان هجر مردم، چه کمت شود که ما را
به غلط گلی شکفتی ز دهان نوشخندت
44
منم و هزار پیچش ز خیال زلف در دل
به کجا روم که جانم رهد از خم کمندت
55
به رهت فتاده مردم روشی نما به جولان
که چو مردنی ست باری به ته سم سمندت
66
ز تو دور چند سوزم به میان آتش غم
همه غیرتم ز عود و همه رشکم از سپندت
77
کن اشارتی چو شاهی که برند بند بندم
که ز لطف این سیاست برهم مگر ز بندت
88
بزن، ای رفیق، آتش که اثر نماندم تا
تو رهی ز مالش، من، من سوخته ز بندت
99
مپز این خیال خسرو که به عشق در نمانی
بود ار چه زاهل شهری شب و روز ریشخندت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

