غزل شمارهٔ 704
Toggle stanza 1گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند
11
گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند
چشم من از هوس روی تو هر سوی بماند
22
نه به گلزار گشاید دل من، نه در باغ
بسکه در جان من اندیشه آن روی بماند
33
بامدادان به چمن نازکنان می گشتی
سرو یک پای ستاده به لب جوی بماند
44
سوی پیکان شو دم، گر گله زان غمزه کنم
که چه پیکانی ازو در ته هر موی بماند؟
55
سر بسی بر در و دیوار زدم همچو صبا
که گذشت آن گل خندان من و بوی بماند
66
ماجرای دل خودکام، چه پرسی از من؟
سالها شد که ز من رفت و دران کوی بماند
77
شکرگوی کرمش کرد دل خسرو را
ذوق دشنام که در گوش دعاگوی بماند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

