Toggle stanza 1
از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید
1

از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید

از یکی کنج دهن شد دل فزون خواهد کشید

2

گر برون خواهی خرامیدن یکی بنمایمت

آنکه پا در دامن عصمت درون خواهد کشید

3

روی اگر آن است، ره سوی بلا خواهد نمود

عشق اگر این است تا حد جنون خواهد کشید

4

گام دل بگذار در دنبال زلفت، از بهر آنک

موکشان در خاک راهش سرنگون خواهد کشید

5

سالها بگذشت و غمهای نوت کهنه نشد

من ندانستم که این غم تاکنون خواهد کشید

6

بر من امشب شحنه هجران قوی شد، آمده است

غصه دیرینه را دانم برون خواهد کشید

7

جان خسرو بر لب آمد، تا کی این مسکین هنوز

محنت عشق و جفای چرخ دون خواهد کشید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور