Toggle stanza 1
چندان که یار ما را در حسن ناز باشد
1

چندان که یار ما را در حسن ناز باشد

ما را هزار چندان با او نیاز باشد

2

عمری به سوی زلفش سرگشته چون نسیمم

بیماروار حیران، تا کی جواز باشد؟

3

در یک نظر فریبد محراب ابروی او

صد ساله زاهدی را کو در نماز باشد

4

از هر مقام کافتد عشاق بینوا را

آهنگ کوی جانان عزم حجاز باشد

5

آنجا که حسن خوبان جلوه دهند، عاشق

جز روی تو نبیند، گر چشم باز باشد

6

تر شد مرا ز هجرت از خون دیده دامن

چون شمع نیم سوزی کاندر گداز باشد

7

جز خون دل که آید هر دم به چشم خسرو

یک دوست در نیاید، گر اهل راز باشد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور