Toggle stanza 1
روزی‌ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
1

روزی‌ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد

ابر از رُخِ گلزار همی‌شوید گَرْد

2

بلبل به زبانِ پهلوی با گلِ زرد

فریاد همی‌زند که مِی باید خَورد!

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گاوی بر گله خود سالار بود و در میانه گاوان به قوت سرو نامدار. چون گرگ بر ایشان زور آوردی آفت وی را به زخم سرو از ایشان دور کردی، نگاه دست حادثه بر وی شکست آورد سروی وی را آفتی رسید. بعد از آن چون گرگ را بدیدی در پناه گاوان دیگر خزیدی. سبب آن را از او سؤال کردند در جواب گفت:

زآن روز که از سروی خود ماندم فرد

جامیبهارستانروضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)بخش 18

زآن بادهٔ دیرینهٔ دهقان پرورد

در ده که تراز عمر نو خواهم کرد

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 51 - رباعی

آن لحظه که از پیرهنت بوی رسد

من خود چه کسم چرخ و فلک جامه درد

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 498

آن وسوسه‌ای که شرمها را ببرد

آن داهیه‌ای که بندها را بدرد

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 500

امشب چه لطیف و با نوا می‌گردد

لطفی دارد که کس بدان پی نبرد

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 533

ای اطلس دعوی ترا معنی برد

فردا به قیامت این عمل خواهی برد

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 546

بر خاک نظر کند چو بر ما گذرد

تا چهرهٔ ما به خاک ره رشک برد

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 578

فردا که به محشر اندر آید زن و مرد

از بیم حساب رویها گردد زرد

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 773

هم کفرم و هم دینم و هم صافم و درد

هم پیرم و هم جوان و هم کودک خرد

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 857

کس عهد وفا چنان که پروانهٔ خُرد

با دوست به پایان نشنیدیم که برد

سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 33

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور