Toggle stanza 1
در کارگهِ کوزه‌گری بودم دوش
1

در کارگهِ کوزه‌گری بودم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

2

هر یک به زبانِ حال با من گفتند:

«کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش؟»

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مرغان رفتند بر سلیمان بخروش

کاین بلبل را چرا نمی‌مالی گوش

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1005

با پیر خرد نهفته میگویم دوش

کز من سخن از سر جهان هیچ مپوش

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1021

تا بتوانی تو جامهٔ عشق مپوش

چون پوشیدی ز هر بلائی مخروش

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1028

دانم که برای ما نخفتی همه دوش

بر صفهٔ سرد با یکی بالاپوش

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1033

در حلقهٔ مستان تو ای دلبر دوش

میخانه درون کشیدم از خم سر جوش

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1035

دل یاد تو آرد برود هوش ز هوش

می بی‌لب نوشین تو کی گردد نوش

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1038

از آتش تو فتاده جانم در جوش

وز باده تو شده است جانم مدهوش

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 997

گویند مرا صوابرایان به هوش

چون دست نمی‌رسد به خرسندی کوش

سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 89

سودی نکند فراخنای بر و دوش

گر آدمیی عقل و هنرپرور و هوش

سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 37

می بر کف گیر و هر دو عالم بفروش

بیهوده مدار هر دو عالم به خروش

سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 226

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور