Toggle stanza 1
چون حاصلِ آدمی درین جایِ دودَر 
1

چون حاصلِ آدمی درین جایِ دودَر 

جز دردِ دل و دادنِ جان نیست دگر

2

خرّم دلِ آن‌ که یک نفس زنده نبود

و آسوده کسی‌ که خود نزاد از مادر!

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دور از رخت ای سنگدل سیمینبر

لم یبق من الوجود عین و اثر

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 49

چشم تو که ریخت خون صد خسته جگر

در ماتمشان کبود پوشید مگر

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 50

آمد بر من، که؟ یار، کی؟ وقت سحر

ترسنده، ز که؟ ز خصم، خصمش که؟ پدر

رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 14

آن کس که ترا دیده بود ای دلبر

او چون نگرد بسوی معشوق دگر

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 868

اندیشهٔ دهرت ز چه بگداخت جگر

طبع تو مزاج دهر نشناخت مگر

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 871

ای آنکه دلت باید بر وی مگذر

زاهد شو و از چشم به خوبان منگر

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 873

ای دلبر عیّار دلِ نیکوفر

از جملهٔ نیکوان توی نیکوتر

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 876

این صورت باغست و در او نیست ثمر

تو رنجه مشو بیهده سوگند مخور

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 882

در باغ در نیامدم گرد آور

درویش و تهی روم من راهگذر

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 894

فرمود خدا به وحی کای پیغمبر

جز در صف عاشقان بمنشین بگذر

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 906

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور