Toggle stanza 1
وقتِ سحر است، خیز ای مایهٔ ناز
1
وقتِ سحر است، خیز ای مایهٔ ناز
نرمکْ نرمکْ باده دِه و رود نواز
2
کآن‌ها که به‌جایند، نپایند دراز
و آن‌ها که شدند، کس نمی‌آید باز

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

حصری - قدس الله تعالی سره - گفته است: الصوفی (هو)الذی لایوجد بعد عدمه و لایعدم (بعد) وجوده یعنی: صوفی آن است که چون از وجود طبیعی خود فانی شود دیگر به آن باز نگردد که: الفانی لا یرد و بعد از آن چون به وجود حقانی و بقای بعد الفنا محقق گردد دیگر فانی نشود.

خوش آن که چون نیست شد از این نقش مجاز

جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 31

این کنج فراغت است و خلوتگه راز

اسباب حضور دل در او یافته ساز

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 23

گنجشک ضعیف توام ای مایه ناز

افتاده به دام تو به صد عجز و نیاز

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 59

در سنبلش آویختم از روی نیاز

گفتم «من سودازده را کار بساز»

حافظرباعیاترباعی شمارهٔ 22

چون کُشته ببینی‌ام، دو لب گشته فراز

از جان تهی این قالب فرسوده به آز

رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 16

ای جان سماع و روزه و حج و نماز

وی از تو حقیقت شده بازی و مجاز

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 932

ای جان لطیف بیغم عشق مساز

در هر نفسش هزار روزه است و نماز

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 933

ای عشق تو داده باز جان را پرواز

لطف تو کشیده چنگ جان را در ساز

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 938

ای کرده ز نقش آدمی چنگی ساز

جانها همه اقوال تو از روی نیاز

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 940

امشب که گشاده است صنم با ما راز

ای شب چه شبی که عمر تو باد دراز

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 944

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور