Toggle stanza 1
قومی متحیّرند در کویِ یقین
1
قومی متحیّرند در کویِ یقین
قومی به گمان فتاده اندر رهِ دین
2
ناگاه، منادیی بر آید ز کمین
کای بی‌خبران! راه نه آن است، نه این!

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آمد سحری به خوابم آن قره عین

تابان ز دو زلف او دو رخ کالقمرین

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 103

هر فصل گلی کز اثر چرخ برین

آید ز زمین گلی برون پرده نشین

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 108

از زیب خطت عذار نایافته زین

نبود ز تو تا مه سر مویی مابین

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 46

ای آن که نهند مهر و ماه از تمکین

بر خاک جناب تو شب و روز جبین

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 109 - رباعی

خود حال دلی بود پریشانتر از این

با واقعهٔ بی‌سر و سامان‌تر ازین

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1459

در دیدهٔ ما نگر جمال حق بین

کاین عین حقیقت است و انوار یقین

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1465

رفتم به طبیب و گفتم ای زین‌الدین

این نبض مرا بگیر و قاروره ببین

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1477

رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین

نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1479

ما کاهگلان عشق و پهلو به زمین

کرده است زمین را کرمش مرکب و زین

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1506

در جنب گرانی تو ای نوشتکین

حقا که کم از نیست بود وزن زمین

سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 332

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور