Toggle stanza 1
سنّت بکن و فریضۀ حق بگزار
1
سنّت بکن و فریضۀ حق بگزار
وآن لقمه که داری از کسانْ باز مدار
2
غیبت مکن و دل کسی را مازار
در عهدۀ آن جهان منم، باده بیار!

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زان گونه کز ابر آمدی برف به بار

امروز کند شکوفه را باد نثار

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 10

بحری ست کف جود شه کوه وقار

هرگز نفتد به غیر گوهر به کنار

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 136

امروز من از تشنه دهانی و خمار

نی دل دارم نه عقل و نه صبر و قرار

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 870

ای دل بگذر ز عشق و معشوق و دیار

گر دیده وری ز هر سه بندی زنار

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 877

ای مرد سماع معده را خالی دار

زیرا چو تهیست نی کند نالهٔ زار

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 881

تا چند کشی سخرهٔ نفس بیکار

تا چند خوری چو اشتران خوشهٔ خار

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 888

چون از رخ یار دور گشتم به بهار

با غم بچه کار آید و عیشم بچه کار

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 889

چون دید رخ زرد من آن شهره نگار

گفتا که دگر به وصلم امید مدار

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 891

خورشید همی زرد شود بر دیوار

ما نیز همی زرد شویم از غم یار

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 893

در نوبت عشق چشم باشد در بار

چون او بگذشت دل بروید چو بهار

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 897

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور