غزل شمارهٔ 209
شاعر: جامی
Toggle stanza 1باز ازین راه صدای جرسی میآید
11
باز ازین راه صدای جرسی میآید
گویی از منزل معشوق کسی میآید
22
دم صبح از نفس باد صبا مُشکین شد
همدمی میرسد و همنفسی میآید
33
چشم بد دور ز شاخ شجر وادی طور
شعلهٔ نور به سروقت خسی میآید
44
طوطی از رشک چرا جان ندهد کز لب دوست
شکر کام نصیب مگسی میآید
55
پایه عشق بلند است همین بس که ازو
در دل امیدی و در سر هوسی میآید
66
یار گفت از سر اخلاص بر این در به زمین
سرزنان جامی درمانده بسی میآید
77
گفتمش هست به فریاد ز دست دل خویش
پا ز سر کرده به فریادرسی میآید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

