غزل شمارهٔ 141
شاعر: جامی
Toggle stanza 1برآ به پای خرد گرد آن برآمده کاخ
11
برآ به پای خرد گرد آن برآمده کاخ
درآی در حرم انس قدسیان گستاخ
22
برون ز حس و جهت صدهزار جهان
چه تنگ ساخته ای بر خود این جهان فراخ
33
به سربلندی کاخ جلال و جاه مناز
کز انقلاب زمان خاک گردد آخر کاخ
44
چو دل ز زرق و ریا پاک نیست ای صوفی
چه سود دلق ریا پاک شستن از اوساخ
55
بود ز قوت عرفان تذلل عارف
بلی ز پری میوه بود تواضع شاخ
66
چو درد عشق نداری سرایتی نکند
اگر به چرخ رسانی نفیر آوخ و آخ
77
ز شیخ چله حذر جامیا که می نگزد
دوباره مار خردمند را ز یک سوراخ
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

