Toggle stanza 1
یاد آن مطرب که ما را هر چه بود از یاد برد
1

یاد آن مطرب که ما را هر چه بود از یاد برد

بادی اندر نی دمید اندیشه ها را باد برد

2

عمرها در کوی دانش خانه ای می ساخت عقل

موج زد طوفان عشق آن خانه از بنیاد برد

3

لذت غم های عشقت در مذاق جان نشست

آرزوی شادی و عیش از دل ناشاد برد

4

گوش بر افسانه گردون منه کین کوزپشت

لعل شیرین را به افسون از کف فرهاد برد

5

خواستم فریاد از دست تو هم پیش تو لیک

حیرت دیدارت از من قوت فریاد برد

6

بی گل لای می و خشت سر خم کی توان

باطن معمور ازین دیر خراب آباد برد

7

جامی از شاگردی پیر مغان شد می پرست

شد هنرور هر که رنج خدمت استاد برد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور