غزل شمارهٔ 385
Toggle stanza 1مهی که حسن خطش بر بتان شکست آورد
11
مهی که حسن خطش بر بتان شکست آورد
دل مرا به دو انگشت خط به دست آورد
22
غلام قاصد اویم که یک سواره ز راه
رسید و بر صف اندوه و غم شکست آورد
33
گشاد طره و بر طرف ماه سلسله بست
هزار نقش عجب زان گشاد و بست آورد
44
هوای دانه آن خال مرغ جان مرا
ز شاخ سدره درین دامگاه پست آورد
55
به بیدلی مزن ای خواجه طعن من آن کیست
که دل ز عشوه آن چشم نیم مست آورد
66
زری که هست به می ده که خواهد آخر کار
زمانه رخصت تاراج زرپرست آورد
77
چه تلخ و شور که جامی کشید پنجه سال
که صید کام ز بحر طلب به شست آورد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

