Toggle stanza 1
زهی مهر از رخت شرمنده مه نیز
1

زهی مهر از رخت شرمنده مه نیز

ز خیل عشق تو سلطان سپه نیز

2

ز دست عشق تو داد از که خواهم

که دارد داغ عشقت پادشه نیز

3

مکن بی موجبی ما را گنهکار

چو کشتن می توانی بیگنه نیز

4

گذشتی دی به صد ناز و کرشمه

نکردی سوی مشتاقان نگه نیز

5

کمر بستی هلاک جان من شد

خدا را برشکن طرف کله نیز

6

چه خوش آباد شد کوی خرابات

فدایش باد مسجد خانقه نیز

7

قدم کی می نهی بر چشم جامی

که کم می داریش از خاک ره نیز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور