Toggle stanza 1
نهال قد تو آمد عصای پیری ما
1

نهال قد تو آمد عصای پیری ما

به راستان که مکش سر ز دستگیری ما

2

تو را که دیده ز جاه و جمال خویش پر است

چه التفات به مسکینی و فقیری ما

3

تو آفتاب بلندی و ما چو ذره حقیر

بود بلندی قدر تو از حقیری ما

4

ز مهر روی تو گشتیم شاه کشور عشق

کجا به عقل رسد منصب وزیری ما

5

اسیر بند فراقیم مهربانی کو

که با تو شرح کند محنت اسیری ما

6

ندیده ایم جز این سرخرویی از دیده

که یافت رنگ بقم چهره زریری ما

7

جریده رو که گزیر است جامی از همه چیز

همین ز دولت عشق است ناگزیری ما

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور