غزل شمارهٔ 63
شاعر: جامی
Toggle stanza 1رخت روز طرب را بامداد است
11
رخت روز طرب را بامداد است
سر زلفت شب غم را سواد است
22
تویی کعبه به هر شهری که باشی
چو مکه نام آن خیر البلاد است
33
ز آه چون عمود آتشم چرخ
به هر شب چون « ارم ذات العماد» است
44
نکو دار اعتقاد ای دل به خوبان
که رأس المال صوفی اعتقاد است
55
در اقلیم عدم رو کرده جانم
ز تو در آرزوی خیرباد است
66
در افسون خوانی دل خال و زلفت
یکی شاگرد و دیگر اوستاد است
77
سگت بگذار گو رسم دویی را
که جامی در مقام اتحاد است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

