غزل شمارهٔ 63

Toggle stanza 1
رخت روز طرب را بامداد است
1

رخت روز طرب را بامداد است

سر زلفت شب غم را سواد است

2

تویی کعبه به هر شهری که باشی

چو مکه نام آن خیر البلاد است

3

ز آه چون عمود آتشم چرخ

به هر شب چون « ارم ذات العماد» است

4

نکو دار اعتقاد ای دل به خوبان

که رأس المال صوفی اعتقاد است

5

در اقلیم عدم رو کرده جانم

ز تو در آرزوی خیرباد است

6

در افسون خوانی دل خال و زلفت

یکی شاگرد و دیگر اوستاد است

7

سگت بگذار گو رسم دویی را

که جامی در مقام اتحاد است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور