غزل شمارهٔ 336
Toggle stanza 1مرا به کوی تو خواهم که خانهای باشد
11
مرا به کوی تو خواهم که خانهای باشد
ز بهر آمدن آنجا بهانهای باشد
22
گذاشتم دل صد پاره را به خاک درت
که پیش تیر تو از من نشانهای باشد
33
من آن نیم که عنان گیریت توانم کرد
مرادم از تو همین تازیانهای باشد
44
چه بیم ز آتش دوزخ که گفت واعظ شهر
که آن ز شعله شوقت زبانهای باشد
55
ز خوبی تو به هرجا حکایتی گفتند
حدیث یوسف مصری فسانهای باشد
66
مپوش عارض و خال از دل رمیده من
که مرغ زنده به آبی و دانهای باشد
77
سگیست جامی و جایش همیشه خاک درت
نه آن سگی که به هر آستانهای باشد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

