غزل شمارهٔ 337
شاعر: جامی
Toggle stanza 1خوش آنکه وصال تو میسر شده باشد
11
خوش آنکه وصال تو میسر شده باشد
چشمم به جمال تو منور شده باشد
22
ریزم ز مژه اشک دمادم که بشوید
گر غیر تو در دیده مصور شده باشد
33
با هیچ برابر نکنم آنکه سر من
در پای تو با خاک برابر شده باشد
44
زین بیش مکن سرکشی ای شوخ و بیندیش
زان لحظه که آهم به فلک بر شده باشد
55
شد قامت من حلقه در آن فکر که دستم
در حلقه آن جعد معنبر شده باشد
66
هرگز به وفا با دگری عهد نبندم
گر خود ز جفا عهد تو دیگر شده باشد
77
جامی مکن اندیشه که تغییر نیابد
در حکم ازل هر چه مقدر شده باشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

