Toggle stanza 1
نهاده سر به رخت زلف عنبرین گستاخ
1

نهاده سر به رخت زلف عنبرین گستاخ

ندیده کس به جهان هندویی چنین گستاخ

2

سر هزار عزیزت فتاده بر سر کوی

گه خرام منه پای بر زمین گستاخ

3

بسوخت طوطی جانم ز رشک آن چو بدید

که می خورد مگس از لعلت انگبین گستاخ

4

به جان خود که ببخشای بر جوانی خویش

میا به غارت پیران پاک دین گستاخ

5

ادب جمال دگر بخشدت ز ناز مزن

قدم به فرق گدایان ره نشین گستاخ

6

رقیب را ز بر خود بران که از خرمن

به است دور چو افتاد خوشه چین گستاخ

7

به عذر پیش سگان تو جامی آید روز

بر آستان تو ساید چو شب جبین گستاخ

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور