غزل شمارهٔ 83
Toggle stanza 1نهاده سر به رخت زلف عنبرین گستاخ
11
نهاده سر به رخت زلف عنبرین گستاخ
ندیده کس به جهان هندویی چنین گستاخ
22
سر هزار عزیزت فتاده بر سر کوی
گه خرام منه پای بر زمین گستاخ
33
بسوخت طوطی جانم ز رشک آن چو بدید
که می خورد مگس از لعلت انگبین گستاخ
44
به جان خود که ببخشای بر جوانی خویش
میا به غارت پیران پاک دین گستاخ
55
ادب جمال دگر بخشدت ز ناز مزن
قدم به فرق گدایان ره نشین گستاخ
66
رقیب را ز بر خود بران که از خرمن
به است دور چو افتاد خوشه چین گستاخ
77
به عذر پیش سگان تو جامی آید روز
بر آستان تو ساید چو شب جبین گستاخ
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

