بند 1
Toggle stanza 1
الا ای ماه اوج دلربایی
1

الا ای ماه اوج دلربایی

که خیل نیکوان را پادشایی

2

مکن تا می توانی بی وفایی

که دور است از طریق آشنایی

بند 2
Toggle stanza 2
زهی در دلربایی شوخ و چالاک
3

زهی در دلربایی شوخ و چالاک

هزاران جان پاکت صید فتراک

4

به راه توسنت خلقی شود خاک

سواره هر گه از راهی برآیی

بند 3
Toggle stanza 3
شبی خواهم نهان از پاسبانت
5

شبی خواهم نهان از پاسبانت

بمالم رخ به خاک آستانت

6

نگویم هستم از خیل سگانت

که چندین خوش نباشد خودستایی

بند 4
Toggle stanza 4
مکن عزم رحیل ای ترک سرمست
7

مکن عزم رحیل ای ترک سرمست

که خواهد شد عنان عقلم از دست

8

مرا چون رشته جان با تو پیوست

نباشد طاقت روز جدایی

بند 5
Toggle stanza 5
چو گل کو را برد باد بهاری
9

چو گل کو را برد باد بهاری

به صد تعجیل می رانی عماری

10

من از پی چون جرس نالان به زاری

بود رحمی کنی لطفی نمایی

بند 6
Toggle stanza 6
به جان آمد ز درد دوریت دل
11

به جان آمد ز درد دوریت دل

غم هجران عجب کاری ست مشکل

12

به صورت گرچه رفتی از مقابل

هنوز اندر میان جان مایی

بند 7
Toggle stanza 7
نه دردم را دوا پیدا نه مرهم
13

نه دردم را دوا پیدا نه مرهم

سزد گر نبودم پروای عالم

14

من و کنج فراق و گوشه غم

تو با صد عشرت اکنون تا کجایی

بند 8
Toggle stanza 8
گه از دل ناله بر گردون رسانم
15

گه از دل ناله بر گردون رسانم

گهی از دیده سیل خون فشانم

16

چو دانی آشکارا و نهانم

ز حال من چنین غافل چرایی

بند 9
Toggle stanza 9
برو جامی به سوز و درد درساز
17

برو جامی به سوز و درد درساز

مکن چون عود هر دم ناله آغاز

18

کسی کو ماند از دلدار خود باز

ز درد و غم کجا یابد رهایی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور