شمارهٔ 7 - فی المربع
Toggle stanza 1الا ای ماه اوج دلربایی
الا ای ماه اوج دلربایی
که خیل نیکوان را پادشایی
مکن تا می توانی بی وفایی
که دور است از طریق آشنایی
Toggle stanza 2زهی در دلربایی شوخ و چالاک
زهی در دلربایی شوخ و چالاک
هزاران جان پاکت صید فتراک
به راه توسنت خلقی شود خاک
سواره هر گه از راهی برآیی
Toggle stanza 3شبی خواهم نهان از پاسبانت
شبی خواهم نهان از پاسبانت
بمالم رخ به خاک آستانت
نگویم هستم از خیل سگانت
که چندین خوش نباشد خودستایی
Toggle stanza 4مکن عزم رحیل ای ترک سرمست
مکن عزم رحیل ای ترک سرمست
که خواهد شد عنان عقلم از دست
مرا چون رشته جان با تو پیوست
نباشد طاقت روز جدایی
Toggle stanza 5چو گل کو را برد باد بهاری
چو گل کو را برد باد بهاری
به صد تعجیل می رانی عماری
من از پی چون جرس نالان به زاری
بود رحمی کنی لطفی نمایی
Toggle stanza 6به جان آمد ز درد دوریت دل
به جان آمد ز درد دوریت دل
غم هجران عجب کاری ست مشکل
به صورت گرچه رفتی از مقابل
هنوز اندر میان جان مایی
Toggle stanza 7نه دردم را دوا پیدا نه مرهم
نه دردم را دوا پیدا نه مرهم
سزد گر نبودم پروای عالم
من و کنج فراق و گوشه غم
تو با صد عشرت اکنون تا کجایی
Toggle stanza 8گه از دل ناله بر گردون رسانم
گه از دل ناله بر گردون رسانم
گهی از دیده سیل خون فشانم
چو دانی آشکارا و نهانم
ز حال من چنین غافل چرایی
Toggle stanza 9برو جامی به سوز و درد درساز
برو جامی به سوز و درد درساز
مکن چون عود هر دم ناله آغاز
کسی کو ماند از دلدار خود باز
ز درد و غم کجا یابد رهایی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

