بند 1
Toggle stanza 1
حاشا که نهم من از معما دامی
1

حاشا که نهم من از معما دامی

تا صید کنم ز نامجویی کامی

2

پختم هوسی بود ز چون من خامی

بر صفحه ایام بماند نامی

3

***

بند 2
Toggle stanza 2
بیچاره حکیم عمری اندیشه گماشت
4

بیچاره حکیم عمری اندیشه گماشت

تدبیر غنا ز کیمیا می پنداشت

5

خاک سر کوی فقر را حال چو دید

در حال حکیم کیمیا را بگذاشت

6

***

بند 3
Toggle stanza 3
تا خطت شد بلای دین ما را
7

تا خطت شد بلای دین ما را

بینی از حال دین حزین ما را

8

***

بند 4
Toggle stanza 4
ماه و خور خالی ز میلی نیستند
9

ماه و خور خالی ز میلی نیستند

پیش رویت تا به خدمت ایستند

10

***

بند 5
Toggle stanza 5
چه خوش باشد که در کاشانه غم
11

چه خوش باشد که در کاشانه غم

دو همدم درد دل گویند با هم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور