Toggle stanza 1
هر چند بینی عالمی صید کمند خویشتن
1

هر چند بینی عالمی صید کمند خویشتن

چندین جفاکاری مکن با دردمند خویشتن

2

چون کشته افتم بر رهت بر من مران اسب جفا

حیف است کآلایی به خون نعل سمند خویشتن

3

گر نیست آن بختم که جان سازم سپند خوبیت

تن هیمه باد آنجا که تو سوزی سپند خویشتن

4

اوصاف لعل خود مگو هر لحظه با دون همتان

قوت مگس طبعان مکن جلاب قند خویشتن

5

با لعل نوشینت نزد هرگز به کام خود دمی

هر کس که همچون نی نشد خالی ز بند خویشتن

6

تا کی به خوبی سرکشد سرو سهی در بوستان

بگذر به باغ و جلوه ده سرو بلند خویشتن

7

جامی که گفتن گه گهی چندین مشو حیران او

مسکین چو رویت دید شد غافل ز پند خویشتن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور