غزل شمارهٔ 788
Toggle stanza 1هر چند بینی عالمی صید کمند خویشتن
11
هر چند بینی عالمی صید کمند خویشتن
چندین جفاکاری مکن با دردمند خویشتن
22
چون کشته افتم بر رهت بر من مران اسب جفا
حیف است کآلایی به خون نعل سمند خویشتن
33
گر نیست آن بختم که جان سازم سپند خوبیت
تن هیمه باد آنجا که تو سوزی سپند خویشتن
44
اوصاف لعل خود مگو هر لحظه با دون همتان
قوت مگس طبعان مکن جلاب قند خویشتن
55
با لعل نوشینت نزد هرگز به کام خود دمی
هر کس که همچون نی نشد خالی ز بند خویشتن
66
تا کی به خوبی سرکشد سرو سهی در بوستان
بگذر به باغ و جلوه ده سرو بلند خویشتن
77
جامی که گفتن گه گهی چندین مشو حیران او
مسکین چو رویت دید شد غافل ز پند خویشتن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

