Toggle stanza 1
معاشران چو می لعل در پیاله کنند
1

معاشران چو می لعل در پیاله کنند

ز جم حکایت حال هزارساله کنند

2

وگر زبان بگشاید به عیب بی خردی

نکرده نطق به روح جمش حواله کنند

3

کسی به خوان نوال فلک نیارد دست

که نی به عاقبتش ز هر در نواله کنند

4

جمال دختر رز را نگر که حیف بود

گرش نه حاصل کونین در قباله کنند

5

بهار عیش چو در دی فتد خوش آن که در او

ز روی یار گل از جام باده لاله کنند

6

به ژاله نسبت دندانت ار کنم چه عجب

بر آبگینه دلها چو کار ژاله کنند

7

تنم که رگ رگ او نالد از غمت چنگیست

که تارهایش از آسیب زخمه ناله کنند

8

بهشت را که خریدند بی تو ساده دلان

نما جمال که آن بیع را اقاله کنند

9

چو شرح گفته جامی دهند نکته وران

به حل هر ورق املای صد رساله کنند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور