Toggle stanza 1
عشق جانان نهاد خوان بلا
1

عشق جانان نهاد خوان بلا

ای جگرخوارگان صلاست صلا

2

گر نگوید جواب بوسه بلی

زان بلا شیوه قانعیم به لا

3

خط بر آیینه رخش زنگی ست

که دل و دیده را ازوست جلا

4

با خیالش من از میان رفتم

صار منی خیاله بدلا

5

حیرت عشق راه عقلم زد

ارشدونی معاشرالعقلا

6

چاره کار من که داند ساخت

جز خدا عز شانه و علا

7

فضل جامی بس این قدر که کند

خوشه چینی ز خرمن فضلا

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور