Toggle stanza 1
برفت آن ماه و ما را در دل از وی صد هوس مانده
1

برفت آن ماه و ما را در دل از وی صد هوس مانده

غم هجران او با جان شیرین هم نفس مانده

2

مران تند ای عماری دار لیلی حسبة لله

که با صد بار دل بیچاره مجنون بازپس مانده

3

به امیدی که آید آن مه محمل نشین روزی

جهانی چشم بر ره گوش بر بانگ جرس مانده

4

چو زد اکنون گل رعنا به عشرت خیمه بر صحرا

چه غم گر بلبل شیدا گرفتار قفس مانده

5

بده گو داد من آن ماه و بنگر ملک بس شاهان

که نی فریادخواه آنجا و نی فریادرس مانده

6

هوس دارم که سایم چشم و رخ بر آستان او

مرا از بخت بی فرمان همین یک ملتمس مانده

7

به کویش چون ننالد همچو مرغان چمن جامی

کزان گلشن گل و شمشاد رفته خار و خس مانده

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور