غزل شمارهٔ 889
Toggle stanza 1کیست می آید قبا پوشیده دامن بر زده
11
کیست می آید قبا پوشیده دامن بر زده
شکل شهر آشوب او آتش به عالم درزده
22
کرده در دین مسلمانان هزاران رخنه بیش
هر خدنگ فتنه ای کز غمزه آن کافر زده
33
کی برآید ماه با خورشید عالمتاب او
گر زند بر ماه تابان طعنه ای در خور زده
44
رو به راه از قامت اویم من بی صبر و دل
گرچه در هر گام راه بیدلی دیگر زده
55
دردسر کم ده طبیبا چون ز مرهم خوشتر است
زخم آن سنگی که دربانش مرا بر سر زده
66
دمبدم خون می رود از چشم پر نم تا مرا
بر رگ جان غمزه خونریز او نشتر زده
77
هر کجا نوشیده جامی باده با یاران نخست
بوسه ها از شوق لعلش بر لب ساغر زده
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

