غزل شمارهٔ 718
Toggle stanza 1هر کس که بیند آن لعل خندان
11
هر کس که بیند آن لعل خندان
انگشت حیرت گیرد به دندان
22
با سرو قدت لاف بلندی
از سر نهاده بالابلندان
33
راه غمت را با آن درازی
پیموده صد پی مشکین کمندان
44
جعد بنفشه در باغ بی تو
صاحبدلان را بند است و زندان
55
هرگز نباشد مه نیمه تو
گر خود به خوبی گردد دو چندان
66
درددل من دانی ولیکن
رحمی نداری بر دردمندان
77
جامی پسندد صد رنج با خود
جز رنج صحبت با خودپسندان
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

