غزل شمارهٔ 567
شاعر: جامی
Toggle stanza 1ای به وصف لب شیرین سخنت ناطقه لال
ای به وصف لب شیرین سخنت ناطقه لال
فهم سر دهنت پیش خرد امر محال
پیش ارباب کرم شرط ادب نیست طلب
حاجت ما همه دانند چه حاجت به سوال
گر خوشیم از تو به خوابی و خیالی چه عجب
عشرت و عیش جهان نیست به جز خواب و خیال
روشن آن دیده که در آینه طلعت دوست
پرتو حسن ازل دید نه نقش خط و خال
صفت لطف تو گوییم زهی لطف سخن
سخن از حسن تو رانیم زهی حسن مقال
چون فتادیم به وصف رخت از فکر دهان
بس معانی که نمود از تتق غیب جمال
دیدی آن رخ مکن از آه و فغان جامی بس
یافتی وصل گل ای بلبل شوریده بنال
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
عشرت سالگره تا کیات ای غفلت فال
رشتهای هستکه لب میگزد ازگفتن سال
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1919
بدر از روشنی عاریه گردید هلال
کوته اندیش محال است کند فکر مال
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5239
مصطفایی به صفای دو رخ و لعل تو آل
ابرو و خال سیاه تو هلال است و بلال
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 215
هودج کیست بر این ناقه زرین خلخال
کش فتاده ست دو صد قافله جان در دنبال
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 565
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

