Toggle stanza 1
چون کمر بسته مه من به سفر بیرون رفت
1

چون کمر بسته مه من به سفر بیرون رفت

صد دل آویخته از طرف کمر بیرون رفت

2

او قدم می زد و مردم همه در خون بودند

که بدان شکل خوش از پیش نظر بیرون رفت

3

نیست این خون روانم ز سر هر مژه اشک

جوش زد در دل من خون و ز سر بیرون رفت

4

منع ناصح ز غم عشق ویم بادی بود

که ز یک گوش درآمد ز دگر بیرون رفت

5

قطره آب که آمد به دل از پیکانش

حرقت از جان و حرارت ز جگر بیرون رفت

6

نیست در حلقه عشاق زبان حیرانم

کز زبانی که ازان حلقه خبر بیرون رفت

7

دوش در کلبه جامی ز نم دیده و آه

آتش از روزنه و آب ز در بیرون رفت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور