غزل شمارهٔ 478
Toggle stanza 1دیدمی دیدار آن دلدار رعنا کاشکی
11
دیدمی دیدار آن دلدار رعنا کاشکی
دیده روشن کردمی زان روی زیبا کاشکی
22
خاطر اندر سایه طوبی نیاساید مرا
سایه کردی بر سرم آن سرو بالا کاشکی
33
گرچه امروز از جمال او نگشتم بهره مند
وعده این دولت افتادی به فردا کاشکی
44
عاشقان را رخصت گل دیدن و چیدن چه سود
بودی آن گلچهره را اذن تماشا کاشکی
55
کاشکی گویم مرا گشتی وصال او نصیب
بی نصیبان را نصیبی نیست الا کاشکی
66
با وجود عقل و دین سامان نگیرد کار عاشق
در هجوم این شدی ان هر دو یغما کاشکی
77
نظم جامی راکه شد در وصف لطف او چو در
بودیم در سلک نزدیکان او جا کاشکی
88
هرچه خواهد باد حاصل در حریم بزم او
وز حریم بزم او صد ساله ره تا کاشکی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

