Toggle stanza 1
دیدمی دیدار آن دلدار رعنا کاشکی
1

دیدمی دیدار آن دلدار رعنا کاشکی

دیده روشن کردمی زان روی زیبا کاشکی

2

خاطر اندر سایه طوبی نیاساید مرا

سایه کردی بر سرم آن سرو بالا کاشکی

3

گرچه امروز از جمال او نگشتم بهره مند

وعده این دولت افتادی به فردا کاشکی

4

عاشقان را رخصت گل دیدن و چیدن چه سود

بودی آن گلچهره را اذن تماشا کاشکی

5

کاشکی گویم مرا گشتی وصال او نصیب

بی نصیبان را نصیبی نیست الا کاشکی

6

با وجود عقل و دین سامان نگیرد کار عاشق

در هجوم این شدی ان هر دو یغما کاشکی

7

نظم جامی راکه شد در وصف لطف او چو در

بودیم در سلک نزدیکان او جا کاشکی

8

هرچه خواهد باد حاصل در حریم بزم او

وز حریم بزم او صد ساله ره تا کاشکی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور