غزل شمارهٔ 116
شاعر: جامی
Toggle stanza 1مرا چو قبله نگردد به عیدگه رویت
11
مرا چو قبله نگردد به عیدگه رویت
ز عیدگه کنم آهنگ کعبه کویت
22
تو عید خلقی و قربانت آنکه مردم را
کشد به غمزه خون ریز چشم جادویت
33
اگر چه نیست درین عید رسم مه دیدن
نمی رود ز ضمیرم خیال ابرویت
44
گذشتم از هوس کعبه و طواف حرم
همین بس است مرا حج که بگذرم سویت
55
ز تاب هجر تو می سوختم بحمدالله
که سایه بر سرم انداخت سرو دلجویت
66
به ضبط مملکت دلبری گشادی دست
دعای خسته دلان باد حرز بازویت
77
برون خرام و مترس از گزند کز هر سو
هزار بنده چو جامی بود دعاگویت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

