Toggle stanza 1
جز مرغ غمت کرده به دل خانه کسی نیست
1

جز مرغ غمت کرده به دل خانه کسی نیست

جاساخته جز جغد به ویرانه کسی نیست

2

زد بر در دل حلقه خیالت ز سر زلف

گفتم که درون آی که بیگانه کسی نیست

3

در میکده ها گشتم و در صومعه ها نیز

از چشم تو بی نعره مستانه کسی نیست

4

از روی و لب و زلف تو امروز درین شهر

جز عاشق و میخواره و دیوانه کسی نیست

5

گو با دگران شرح کرامات خود ای شیخ

در مجلس ما قابل افسانه کسی نیست

6

از نکته یکتایی حسنت چه زنم دم

شایسته این گوهر یکدانه کسی نیست

7

جامی چو دلت رفت به سینه چه زنی سنگ

در کوفتنت چیست چو در خانه کسی نیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور