غزل شمارهٔ 73
Toggle stanza 1جز مرغ غمت کرده به دل خانه کسی نیست
11
جز مرغ غمت کرده به دل خانه کسی نیست
جاساخته جز جغد به ویرانه کسی نیست
22
زد بر در دل حلقه خیالت ز سر زلف
گفتم که درون آی که بیگانه کسی نیست
33
در میکده ها گشتم و در صومعه ها نیز
از چشم تو بی نعره مستانه کسی نیست
44
از روی و لب و زلف تو امروز درین شهر
جز عاشق و میخواره و دیوانه کسی نیست
55
گو با دگران شرح کرامات خود ای شیخ
در مجلس ما قابل افسانه کسی نیست
66
از نکته یکتایی حسنت چه زنم دم
شایسته این گوهر یکدانه کسی نیست
77
جامی چو دلت رفت به سینه چه زنی سنگ
در کوفتنت چیست چو در خانه کسی نیست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

