Toggle stanza 1
آمدی و آتشم به خانه زدی
1

آمدی و آتشم به خانه زدی

نلت ماکان منتهی آمدی

2

دستگیر مریض کیست طبیب

یا طبیب القلوب خذ بیدی

3

بی رخت زندگی نمی خواهم

لیت روحی یزول عن جسدی

4

لامع است از جمال طلعت تو

لمعات تجلی احدی

5

هرچه آمد ز تو همه نیک است

لیکن از ما گرفت رنگ بدی

6

هنر عاشقانست ترک خرد

عیب ایشان مکن به بی خردی

7

هرچه مقبول توست ای زاهد

همه رداست پیش عشق و ردی

8

کی بری پی به سر وحدت عشق

چون ز سبحه مقید عددی

9

مایه دولت ابد عشق است

جامی و کسب دولت ابدی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور