Toggle stanza 1
شد بساط خرمی طی در جهان زین واقعه
1

شد بساط خرمی طی در جهان زین واقعه

زیر و بالا شد زمین و آسمان زین واقعه

2

نیست شبها بر کنار آسمان رنگ شفق

خون همی آید ز چشم روشنان زین واقعه

3

بود پنهان فتنه پیدا ایمنی دردا که شد

آن نهان پیدا و این پیدا نهان زین واقعه

4

داده بود او گرگ را خوی شبانان دور نیست

گر کند اندیشه گرگی شبان زین واقعه

5

ذوق ارباب یقین بر حال خود باقی نماند

هرگز این حالم نبود اندر گمان زین واقعه

6

فتنه آخر زمان را خلق گفتندی عظیم

شد محقر فتنه آخر زمان زین واقعه

7

من که لالم کی توانم شرح این دادن تمام

لال می گردد فصیحان را زبان زین واقعه

8

این مصیبت نیست خاص ماوراء النهریان

تیره شد هر شهر ازین ناخوش خبر بر شهریان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور