Toggle stanza 1
نیست باران این که می بارد ز ابر نوبهار
1

نیست باران این که می بارد ز ابر نوبهار

گوییا افلاکیان بر خاکیانند اشکبار

2

زین مصیبت کاوفتاد اهل زمین را می سزد

گر بگرید آسمان بر حال ایشان زار زار

3

این همه خون کز دل پر داغ ما بر خاک ریخت

جای آن دارد که گل چون لاله روید داغدار

4

کرده است این غم سرایت در همه مرغان باغ

بر چمن بگذر که تا در نوحه بینی صد هزار

5

بادگویی داد بستان را خبر زین حادثه

کز درختان از دم او رفت آرام و قرار

6

از خروش بلبلان بین غنچه را صد چاک جیب

وز سرشک ارغوان بین جوی را پر خون کنار

7

پاره پاره چیست گل را سینه غرقه به خون

گرنه زین ماتم خراشیده به ناخنهای خار

8

سربه زانو حلقه حلقه پشت درویشان دوتاست

مانده در فکرند تا سرحلقه ایشان کجاست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور