غزل شمارهٔ 89
شاعر: جامی
Toggle stanza 1چون نصیب ما نشد وصل حبیب
11
چون نصیب ما نشد وصل حبیب
ما و درد بی نصیبی یا نصیب
22
درد دوری زان در از من پرس و بس
محنت غربت نداند جز غریب
33
گرچه از نزدیک خوب است آن دو رخ
دور بهتر باشد از چشم رقیب
44
کی توان سودای عاشق را علاج
ترک این ماخولیا کن ای طبیب
55
شحنه را گر درد دین بودی زدی
گردن واعظ به شمشیر خطیب
66
روی خود بنمایمت گفتی ز دور
کاش بودی این سعادت عن قریب
77
ناله جامی ز شوقت دور نیست
زانکه تو برگ گلی او عندلیب
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

