غزل شمارهٔ 155
Toggle stanza 1کجا شد آنکه شب آن مه به خانه من بود
11
کجا شد آنکه شب آن مه به خانه من بود
نهاده گوش رضا بر فسانه من بود
22
ز بس که بر رخ او می زدم ترانه شوق
سماع مجلسیان بر ترانه من بود
33
کبوتر حرم بزم عشرتش بودم
درآن حرم می و نقل آب و دانه من بود
44
همی زد آتش او از دلم زبانه و شمع
زبان کشیده به شرح زبانه من بود
55
نشانه ساخت دلم را به پیش غمزه خویش
چه تیرها که ازو بر نشانه من بود
66
اشارتی که به اسرار ناز بود و نیاز
همین میانه او و میانه من بود
77
رواج گفته جامی که می گذشت آنجا
ز گرمی نفس عاشقانه من بود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

