غزل شمارهٔ 597
شاعر: جامی
Toggle stanza 1چو آنم دسترس نبود که روزی دامنش گیرم
چو آنم دسترس نبود که روزی دامنش گیرم
روم باری به حسرت زیر بار توسنش میرم
من ار بار سفر می بندم از خاک درش باری
تو باش ای جان که خواهی از سگانش عذر تقصیرم
پس از مردن به خاکم گر زیارت آیی ای محرم
مخوان جز نام آن بت کان بود اخلاص و تکبیرم
چو عشق آن سوار آرد جنون ای همدم مشفق
خدا را ز آهن نعل سمندش ساز زنجیرم
نه تاب هجر و نی یارای وصل آوه چه حال است این
برآی ای زار مانده جان ز تن کاین ست تدبیرم
چو من اینجا به جان درماندم از سودای بدکیشی
چه سود ای قصه خوان افسانه خوبان کشمیرم
مگو جانا که هستی جامیا سلطان وقت خود
سگ کوی توام آخر مکن زین بیش تحقیرم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چه نیرنگست یارب در تماشاگاه تسخیرم
که آواز پر طاووس میآید به زنجیرم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2178
نمیباشد تهی یک پرده از آهنگ تسخیرم
زهستی تا عدم پیچیده است آواز زنجیرم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2180
از آن چون زلف ماتم دیدگان ژولیده زنجیرم
که چون برگ خزان دیده است روز دست تدبیرم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5552
گنهکار غیورم مزد بیخدمت نمیگیرم
از آن داغم که بر تقدیر او بستند تقصیرم
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 35
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

