غزل شمارهٔ 163
شاعر: جامی
Toggle stanza 1این همه خونابه کاندر چشم گریان من است
11
این همه خونابه کاندر چشم گریان من است
گشته پیدا از جراحت های پنهان من است
22
قاصدی کاید ز جانان بهر قتل دیگری
قاصد جانان مگو کو قاصد جان من است
33
پرده از راز دلم چون غنچه برخواهد گرفت
چاک ها کز شوق آن اندر گریبان من است
44
خواب دیدم دوش کان لب می گزم اینک هنوز
در لبش مانده نشان زخم دندان من است
55
می شوم خاک رهت ای باد گرد من ببر
هر کجا جولانگه سرو خرامان من است
66
هر شب از تسبیح خود فوج ملک مانند باز
بس که بر اوج فلک فریاد و افغان من است
77
از جگر جامی کباب آور ز خون دل شراب
کامشب آن خوانخواره بدمست مهمان من است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

